
دیپلم افتخار هفته هم میرسه به جواب این کامنت شیرین از اسی گیانم (جانم) :)) رو عکس زوم کنید :) + تولد وبلاگش هم مبارک ...
ادامه مطلب
و چه خوابی شیرین تر از اینکه مادرت مهمان خوابت باشه ؟:) ⚘ امروز خواب مادرم رو دیدم که داشت آشپزی میکرد تو آشپزخونه و کلی پخت و پز و غذاهای دوست داشتنی برای همه درست میکرد. انگاری همه مون جمع بودیم و مامانم داشت برامون غذا میپخت :) (یادش بخیر اون زمانا که مادر بودش همین شکلی جمع میشدیم) تا من مادرم رو دیدم که داره کار میکنه بهشون گفتم مامان تو الان اومدی مهمونی باز چیه داری غذا میپزی آخه ؟ در جواب گفت دلم برای تک تک تون تنگ شده بود الانم دوست دارم برای همتون غذاهای مورد علاقه تون بپزم :)) که یهو یکی از غذاهای مورد علاقه ی من و کل خانواده رو دیدم که توی غذاهاش خودنمایی میکرد ^__^ بهم گفت گوشت چرخ کرده کم داشتی وگرنه بیشتر از این کُفتِه ها (یه غذای بسیار خوشمزه و محلی است که من هنوز نتوستم به ط...
ادامه مطلب
حس شیرین چی بهتر از اینکه هر شب پنج شش صفحه از این کتاب اینجا رو به بابات بدی بخونه بعدش بعد از چند شب ازش سوال بپرسی و قشنگ بیاد خاطره ی اون قسمت از صفحات رو برات مو به مو و با زبان شیرین کردی با لبخند برات بگه ! چی شیرین تر از این میتونه باشه ؟:) هر شب پنج شش صفحه از کتاب خاک های نرم کوشک رو بهش میدم بخونهاولش که بهونه میاره بعد نمیدونم چی میشه که مشتاقانه شروع به خوندن میکنه جوری ک...
ادامه مطلب
امروز ظهر تو راه برگشت به خونه نیمساعت پیاده روی کردم در بین راه یه خانم تقریبا ۶۰ - ۶۵ ساله رو دیدم که دستاش پر بود از نایلون های میوه و خوراکی و تقریبا حجم سنگینی بار رو داشت تحمل میکرد !! تا اینو دیدم به خودم گفتم بدو زود باش خودتو برسون به اون خانمه و نایلون ها رو از دستش بگیر و تا خونه شون همراهیش کن! برای همین راهمو کج کردم و خودم رسوندم بهش و گفتم سلام حاج خانم خوبین ؟ ظهرتون بخیر اج...
ادامه مطلب