و چه خوابی شیرین تر از اینکه مادرت مهمان خوابت باشه ؟:) ⚘
امروز خواب مادرم رو دیدم که داشت آشپزی میکرد تو آشپزخونه و کلی پخت و پز و غذاهای دوست داشتنی برای همه درست میکرد.
انگاری همه مون جمع بودیم و مامانم داشت برامون غذا میپخت :) (یادش بخیر اون زمانا که مادر بودش همین شکلی جمع میشدیم)
تا من مادرم رو دیدم که داره کار میکنه بهشون گفتم مامان تو الان اومدی مهمونی باز چیه داری غذا میپزی آخه ؟
در جواب گفت دلم برای تک تک تون تنگ شده بود الانم دوست دارم برای همتون غذاهای مورد علاقه تون بپزم :))
که یهو یکی از غذاهای مورد علاقه ی من و کل خانواده رو دیدم که توی غذاهاش خودنمایی میکرد ^__^
بهم گفت گوشت چرخ کرده کم داشتی وگرنه بیشتر از این کُفتِه ها (یه غذای بسیار خوشمزه و محلی است که من هنوز نتوستم
به طرز پختش آشنا بشم و عینهو مادرم درست کنم:| ) درست میکردم ، بعد اومد یه لقمه برام چید گفت بخور (اسم کوچکمو صدا زد و داد بهم )
نوش جونت :) منم گفتم مامان مرسی ولی اگر من الان اینو بخورم که به بقیه مهمونا نمیرسه ! گفت نگران نباش خیر زیاده :))
که یهو دیدم دو تا از خواهرزاده هام که مشغول بازی بودند تا دیدند من یه لقمه برداشتم گفتند خاله خاله ما میخوایم
چرا مامان بزرگ فقط به تو داده ؟! منم گفتم خاله بزارین همه شون آماده بشه بعد سر سفره خیر زیاده همش از اونا بگیرین بخورین!
که خواهرزاده بزرگه گفت نه من الان میخوام :| که من دیگه اومدم گفتم باشه بزار این لقمه تقسیم بر سه میکنیم و میخوریم خوبه ؟:))
تقسیم به سه کردیم و تا موقع کشیدن سفره نهار/شام صبر کردیم .
ولی واقعا (کُفتِه دست پخت مادرم چه تو خواب چه بیداری خیلی خوشمزه بود ) خوشمزه بود ^__^
(تصمیم دارم طی این هفته تمام سعیم رو داشته باشم این غذای خوشمزه رو هم بپزم ایشالا )
سفره رو که پهن کردیم کلی غذاهای رنگارنگ مهمان سفره بود و واقعا سفره ی بابرکتی بود ^__^
از یه طرف کلی ذوق کردم برای غذاهای رنگی رنگی دستپخت مادرم رو سفره ^__^
از یه طرف تو خوابم داشتم لذت میبردم از دیدن مادر مهربونم ^__^ و انگاری اصلا فوت نشده بود اومده بود دیدن تک تک مون:)
++
مدتی بود خوابش رو نمی دیدیم اما الان هنوز یک هفته نشده خوابش رو دوبار دیدم و میدونم چرا خوابش رو دیدم!
خوشحالم مادرم ازم راضی شده و بهم لبخند میزنه میخوام جلوی همه شما دوستان بهشون قول بدم
بشم همون دختری که دوست داره باشم.
مامان قول میدم فقط تو ازم راضی باش و همیشه همینجوری بیا خوابم
+++
پست بازی در حال نوشتن و آماده سازی است :)
ممنونم از صبوریتون :)
برچسب:
نویسنده: آریا رحمانی