خرید بک لینک

یادمه سالی که امتحان کنکور هنر داشتم خودم دفترچه ثبت نامی رو پر نکرده بودم یادمه خانداداش بزرگم دفترچه ثبت نام رو پر کرد و حتی پستش کرد .

بعد یادم نمیره خانداداش رفتند دانشگاه و دیگه تا تیر که موقع گرفتن کارت ورود به جلسه بود ایشون دانشگاه محل تحصیلشون بودند.

روز قبل کنکور من رفتم کارت ورود به امتحان از حوزه امتحانی معرفی شده بگیرم که در کمال تعجب دیدم که اه رشته منو نزدند :|

کارت صادر شده بود ولی گروه آزمایشی علوم ریاضی فنی اعلام شده بود :|:(

حالا من هنر روز بعد صبحش امتحان هنر بود عصرش ریاضی یا برعکس ولی یادم صبح روز پنجشنبه امتحان هنر بود !

خب کل کارت اشتباه بود منم ترسو یه لحظه مامور کارت پرسید مگه خودت دفترچه پر نکردی ؟؟!

مونده بودم چی بگم ؟! خب منم هول شدم و با گریه گفتم نه داداشم برام پر کرده ولی من رشته ام هنره آخه چه جوری ممکنه ریاضی بزنین خب ؟؟:| از اون اصرار که تو اشتباه انتخاب کردی از من انکار که داداشم درست زده ولی واقعا تو ته دلم یه لحظه مردد شدم گفتم نکنه داداشم رشته خودش رو حواسش نبوده زده !؟ خدایا من چکار کنم اینا هم حرف منو گوش نمیکنن آخه داداشم رو الان از کجا بیارم که بهشون بگه که هنر زده اونموقع ها که مثل الان گوشی موبایل نداشتیم که بهم زنگ بزنیم و از داداشم بپرسم آقا چه انتخابی کردی ؟ ریاضی زدی یا هنر ؟

منم ترسو همونجا شروع کردم به گریه کردن :'((

تا اینکه گفتم اجازه بدین من زنگ بزنم داداش دومم که بیاد جوابتون رو بده ! مطمنم حرفای ایشون رو گوش بدین به من حق میدین و اشتباه از شما بوده ! بهم اجازه دادند از همون حوزه زنگ زدم به خونه و همه چیز رو گفتم بهشون !

مامانم تا صدای گریه منو شنید خودش هم با داداش دومم اومد تو حوزه ! یکسال بشینی درس بخونی دقیقا یه روز قبل امتحان کنکور این شکلی بشی واقعا یه حس بد به آدم دست میده ! تا اومدن داداشم و مادرم من چه نکشیدم !

حالا داداش دوم که اومد بجای اینکه طرف من باشه نه گذاشت نه برداشت جلوی ماموری که از تهران اومده بود گفت والا منم نمیدونم شاید اشتباه از داداش اول ما بوده باشه ولی واقعا ایشون رشته شون هنره اصلا پیش دانشگاهی هنر خونده چه جور ممکنه ریاضی بیاد امتحان بده ؟! مامور مخصوص کارت گفت ایشون تو ثبت نامشون زدند ریاضی ما با تهران هم تماس گرفتیم همینو میگن و اصلا هنری نزده اشتباه از خودتون بوده و هست !!

یعنی حرف داداش دومم یه طرف حرف مامور یه طرف دنیا رو سرم چرخید !! یعنی تمام یکسال اومد جلوی چشمم :((

تپش قلب لرزش دست گریه پشت گریه خوردن آب قند هیچ کدومشون حالم خوب نکرد !!

تا اینکه مادرم شروع کرد با زبان منطق با اینا صحبت کردن که آقا شما دارین اشتباه میکنن دختر من هنر خونده و پسر بزرگمم هنر زده !!

اشتباه شما رو دختر من باید جواب بده آخه به چه قیمتی اونوقت ؟؟

یکسال تموم داره درس میخونه شما تو دو ساعت چه جوری متوجه میشین که اشتباه از دخترم یا داداشش بوده من نمیدونم ما کارت ورود به جلسه آزمون هنر رو ازتون میخوایم !!

میخواهی به تهران زنگ بزنین میخواین به هر کی زنگ بزنین !! بزنین چون ما کوتاه بیا نیستیم !! الان من چه جوری میتونم با پسر بزرگم حرف بزنم الان ایشون سر کلاس و دانشگاه هستند من چه جور پیداشون کنم بپرسم ازش آخه ؟!

من کاری ندارم شما زنگ میزنین تهران و کارت ورود به جلسه رو برای دخترم صادر میکنین وگرنه شکایتتون میکنیم !!

حالا نوبت ترس دو مامور تهران و مامورهای شهرمون بود بعد حرفهای مادر شروع کردند به زنگ زدن به تهران و مادرم رو به آرامش دعوت کردند! مادرمم آروم بود منتهی فقط یه کم اینا رو ترسوند که اشتباه خودشون رو به گردن بگیرن !

بعد کلی بحث و تلفن و اینا مامور بهمون گفت این کارت امتحان ریاضی رو بگیرین و شرکت کنید تو امتحان و همون صبح کارت هنر هم تو همون حوزه صادر میشه ! شما میتونین تو دو امتحان شرکت کنین !!

درسته اوکی رو برای روز امتحان دادند ولی ترس تا دقیقا همون روز امتحان با من بود !!(یعنی روز بعدش)

ترس و دلهره تمام وجودم رو گرفته بود به مادرم گفتم لابد الکی میگن بریم ولی فردا منو راه نمیدن من میدونم :((

مادرمم گفت نه آروم باش دخترم نترس که ایشالا کارت رو بهت میدن !

صبح روز پنجشنبه در حالی که شب قبل از ترس تا صبح بیدار بودم و هال پذیرایی خونه رو متر میکردم صبحونه رو با یک عدد کمپوت گلابی خوردم و یه دونه قرص سر درد رو هم زدم به رگ و همراه با داداشم و مادرم رفتیم سر جلسه امتحان !

شاید باورش سخت باشه براتون ولی واقعا فاصله بین خونه تا محل حوزه امتحانی که دانشگاه شهرمون بود اونقدر به من سخت گذشت که

جونم به لبم اومد ولی مادرم هی مرتب میگفت صلوات بفرست و آروم باش که خدا با توست !

با تمام این همه ترس کارت رو خدا رو شکر بعد از اینکه تازه وارد کلاس شدم و رو صندلی نشستم بهم دادند !

ولی حال منو تصور کنین مضطرب که فقط با صلوات خودم و سوره صبر خودم رو آروم کردم !

امتحان رو با وضو شروع کردم و دادم و با رتبه خوبی قبول شدم !! ولی به لطف داداش دومم متاسفانه تو دانشگاهی که قبول شدم

نشد برم هنر رو بخونم و ادامه بدم !!یعنی از همون اولش چه تو دادن کارت ورود این داداش مانع شد تا روز قبولیم برای رفتن به دانشگاه که هزار و یک بهانه جور کرد که من نرم و نرفتم :|:)

+

توصیه به کنکوری های محترم ضمن آرزوی موفقیت براتون :

حتما حتما برای صبحونه کمپوت گلابی یا هر کمپوت مقوی که دوس دارین بخورین ولی من گلابی سفارش میکنم آبش رو البته نه !

خوردن آبش توصیه نمیشه دلیلش رو هم خودتون میدونین در حد یکی دو قطره بخورین ولی بیشتر نه !

واقعا تو زمانی که امتحان رو داشتم میدادم یه لحظه هم گرسنه ام نشد چون کمپوت گلابی کار خودش رو کرده بود :)

واقعا عین بامزی /بامبزی / ملوان زبل انگاری یه چیز فوق العاده مقوی خورده بودم که دیگه نه نیازی به تی تاپ های که بهمون دادند نداشتم :))

شما کنکوری ها یادتون نره مداد مشکی نرم و ساده و پاک کن ساده ۲ تا با خودتون ببرین خودکار ،سنجاق قفلی کارت شناسایی و تراش با خودتون حتما ببرین و حتما حتما صبحش کمپوت گلابی میل کنین که عین ملوان زبل بتونین ایشالا با موفقیت از سر جلسه امتحان بیرون بیاین ایشالا :) شکلات هم یکی دو تا با خودتون ببرین و اگر بشه آب هم دم دستتون باشه یا لیوان آب .

قبل جلسه حتما ۷ مرتبه سوره حمد و فاتحه و صبر رو بخونین و تا میتونین صلوات بفرستین !!

بابت پرگوییم منو ببخشین زیاد حرف زدم مضطرب نباشین توکل تون هم بخدا باشه ! هر چی تابحال خوندین تموم شده امشب زود بخوابین که فردا شارژ باشین و محکم برین امتحان بدین :)

++

کارت ورود به جلسه آزمون ریاضیم برای همیشه یادگاری موند برام و هنوز که هنوزه دارمش :) و این خاطره رو هر چند سال یکبار برام زنده میکنه :) عکسش رو اصلاح کنم میذارمش شما هم ببینین :))

راستی همون شب کنکور به خانداداشم زنگ زدیم و ایشون هم گفتند که نترسم که هنر علامت زده نه ریاضی و کلی با داداش دومم حرف زد که چرا بجای حمایت از خواهرش حق رو به اونا داده ؟!:)) و الی آخر ...

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 2:04

صفحه بندی