خرید بک لینک

یعنی من عاشق اون مهمونی هستم که خودش مهمونه و چون دیسک کمر داره دست به سیاه و سفید نمیزنه ولی مادرش و پدرش اینا و خواهرش اینا رو بصرف شام به خونه میزبانی که من باشم دعوت میکنه و حتی ما رو آدم حساب نمیکنه :|

و صلاح و مشورت هم که هیچ :|


یعنی ما شلغمم حساب نمیشیم چه برسه به میزبان :|



+

خدایا درسته مهمان حبیب خداست ولی خدا این جور برخوردها رو من نمیپسندم به هیچ عنوان :|

و اینا رو نمیبخشم :|



برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: دوشنبه 12 فروردين 1398 ساعت: 11:48

صفحه بندی