خرید بک لینک

یه امشب بخاطر آلرژی فصلی و سوزش شدید و درد چشمام و خوردن خاک زیاد و خون دماغم ...

نتوستم شام بپزم !!

و دراز به دراز افتادم :(

خواهرم بعد از پیک نیک ظهر ( ناهارش با من بود ) رفت خونه خودشون ، زنداداشام یکیشون که رفت تو اتاق پذیرایی خوابید !

اون یکی هم ظرفا رو شست و رفت تو اتاق خودشون ...

فکر کنم شام امشب بصرف نیمرو و کنسرو ماهی و یه مقداری غرهای زیر زیرکی مهمان باشند و باشیم.



+

علی از وقتی عموهاش و زن عموهاش رو دیده منو فراموش کرده و اصلاااا و ابدااا تحویلم نمیگیره :(


برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 5:33

صفحه بندی