یکی از سخت ترین کارهای دنیا برای من رفتن از این سر شهر به اون سر شهر است :|
خونه داداشم دعوت شدم ...
اول زنداداشم گفت ساعت ۵ بیا ...
بعد گفت ساعت ۶بیا ...
دوباره پیام همی نمودند و گفتند : ساعت ۷ بیا :|
خواستم بگویم حالا اصلا من نیام بهتر نیست ؟^__^
ولی نگفتم :| ولی گفتم اصلا من دیر وقت میام ...
در جواب فرموندند : بخدا سمینهارش (سمینارش ) طول میکشه :|
ولی واقعا دوره و هر چی زمان میگذره این رفتن برای من سخت تر میشه:|
حوصله مترو ندارم حوصله تاکسی اینترنتی هم ندارم....
حالا من مانده ام چگونه خودم را به آنجا برسانم :|
خیلی سخته فی الواقع ...
+
احتمالا تا یک و نیم امشب هیچ کامنتی تایید نخواهد شد زن داداش بی نهایت از وبلاگ و دنیای مجازی و گوشی و اینترنت متنفر است :|
هر چند یکزمانی مشوق من برای تاسیس :دی وبلاگ بود ...
من برای اینکه زنده بمونم فقط میتونم شب بیام سر بزنم :)
با تشکر ...
++
من دیگه هیچ پست سیاسی غیر از فیلم رو اینجا تا زمان انتخابات نخواهم گذاشت ... والسلام نامه تمام ...
برچسب:
نویسنده: آریا رحمانی