از روز پنجشنبه ای که خارج از شهر رفتم و شبش هم نخوابیدم و تا ۷_۸ ساعت سرپا بودم به طرز عجیبی
سرگیجه بدی گرفتم که حتی حالت تهوع هم گاهی بهم دست داده تو اینمدت.
نمیدونم چرا حرف خانواده رو گوش نمیکنم و نمیرم دکتر که ببینم چرا این شکلی شدم ؟:|
یعنی حوصله ندارم برم دکتر و مطب و اورژانس :|
حاضرم این سرگیجه بی امان رو تحمل کنم ولی نرم دکتر :|
اینم مرض جدیدمه لابد :|:)
ترس از تشخیص دکتر شاید و البته حوصله شلوغی مطب دکتر و اورژانس انصافا ندارم.
خواهرم میگه یا افت فشار پیدا کردی یا تو جاده گرما زده شدی !
نمیدونم ولی میدونم این شکلی که داره پیش میره پیش بره کم کم باید بفکر رفتن دکتر باشم.
نمیدونم حتی جرائت نمیکنم به پزشک خانواده بگم و بپرسم ببینم این علایم از چیه ؟
ترسو هم نیستم ولی نمیدونم چرا این شکلی شدم :|
+
دیشب سعی کردم وبلاگم رو از مدار خارج کنم (حذف که نه بلکه از مدار خارج کنم ) ولی دلم نیومد
دلم تنگ شد برای برخی از دوستان بیان :)
اگر خودم از مدار خارج نشدم این وبلاگ همین جا فعلا ماندگار است:)
همین دیگه
التماس دعا
برچسب:
نویسنده: آریا رحمانی