خرید بک لینک

سفره

یادمه بچه که بودم مادرم گاهی ازمون میپرسید امروز نهار چی میخورین ؟ نهار چی بپزم ؟

اونموقع ها هر کدوم مون یه غذایی میگفتیم یا میگفتیم هر چی خودتون دوست دارین بپزین مادر جان :)

مادر هم با عشق غذاش رو میپخت و ما هم سر سفره جمع می شدیم و بدون هیچ فکر و خیالی غذا میخوردیم.

اما گاهی هم ، بخاطر بازی زیاد، بازیگوشی ، درس ، امتحان و تماشای برنامه های تلویزیون سر سفره

پر از عشق مادر متاسفانه همراه نمی شدیم ...

نمیدونستیم خوشی مادر اینکه دور هم جمع باشیم و با هم غذا بخوریم ...

گاهی وقتها یاد اون روزا می افتم اینکه:

یک : واقعا یه دغدغه اس اینکه امروز چه غذای بپزی ؟! تکراری نباشه ! خوشمزه هم باشه !

دو : هر روز خدا این سوال در ذهن من نقش می بنده با وجود تمام برنامه ریزی هفتگی غذایی

بازم سوال میشه برام امروز چی بپزم که اهالی خونه، خوششون بیاد ؟!

هر چی هم از بقیه میپرسی جوابی نمیگیری :| اهالی خونه همون حرفای که خودمون تو بچگی

به مادر میگفتیم رو تکرار میکنن...

گاهی وقتها منم دوست دارم موقع غذا خوردن ، اونقدر سر سفره (سر میز نهار خوری) همه جمع باشند

اما بعد رفتن مادر فقط وقتی همه هستند این اتفاق می افته مثل روزای عید یا گاهی روزای تابستون...

بقیه سال خیلی بندرت دورِ یه سفره همه مون جمع میشیم...

بقول خاله ام این مادره که همه رو جمع میکنه ...مادر یعنی ستون خانواده ...


+

برکت سفره ها همین با هم بودن و در کنار مادر بودنه !!

قدر دور هم جمع شدن ، قدر مادر و پدرهامون ، قدر این سفره های با برکت تون رو بیشتر بدونیم!

بقول مادرم: آیِم آوو پیآزآو بخویه ولی همه مان، هه دور یک بوویم و شکر خدا بِکِیم !

ترجمه : آدم اشکنه بخوره ولی همه دور هم باشیم و شکر خدا رو بجا بیاریم!





++

حالا من برای شام چی بپزم ؟:)))


+++

عکس از گوگل

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 19:03

صفحه بندی