بیا خوبی کن و ظریف گونه مسایل رو حل و فصل کن :|
دروغ چرا ؟ پام سست شد ترسیدم :/ بدجور ناجور هم ترسیدم :| گفتم لابد از پسش بر نمیام :| آخه منو چه به حل کردن مسایل ؟^__^
ولی قبلش با دوستانی که منو رو در رو دیدند صحبت کردم که ببینن اصلا من از عهده این کار برمیام یا نه ؟؟
اون چند تا دوست به من گفتند تو میتونی !! نترس محکم باش !! انصافا یه نیروی خیلی قوی بهم وارد کردند !!
منم گفتم توکل بخدا .
ایشالا حلش میکنم !! قرار بود گفتگو رو در رو باشه اما ترجیح دادم تلفنی حرف بزنم !!
زنگ زدم به خانوم اون شخصی که از مواضعش به هیچ عنوان کوتاه نمی اومد !! بعد از سلام و احوالپرسی و معرفی خودم بهش گفتم جریان چیه ؟ اونم از شوهرش برتر بدجوری تند حرف زد و از مواضعش کوتاه نیومد !! حرف شوهرش رو تایید کرد :/
حالا من مونده بودم چه جوری اینو به راه راست هدایت کنم ؟^__^
پشت خط بهش گفتم عزیز من ، من اینجا هیچ کاره هستم فقط برای اینکه حرمت ها بین تون شکسته نشه لازم دونستم بهتون زنگ بزنم
اگر دوست دارین شکسته بشه دیگه میل ، میل خودتونه !! منتظر حکم دادگاه بشین چون اونا ازتون میخوان شکایت کنند :|
گفتنی ها رو گفتم خواه پند گیرین خواه ملال :|
طرف مقابل تا اینو شنید گفت من شوهرم رو میفرستم مصالحه کنه و بهمون فرصت بدن و الی آخر ... بهشون بگو شکایت نکنن !
گفتم اینایی که من دیدم تا یکماه بیشتر فرصت نمیدن بعد یکماه شکایت رو انجام میدن!!
حالا داستان چیه ؟
یکی از آشناهامون یه خونه ی کوچک سالها پیش داده اجاره !! داده به همین خانوم و آقا :|
حالا میخواد خونه رو از مسکونی به تجاری تبدیل کنه برای همین خیلی محترمانه به اون مستاجر گفته که تخلیه کنین!!
ولی مستاجر تخلیه نمیکنه و سالهاست هر روز این خانواده رو میچرخونه که سه چهار ماه دیگه میرن خونه میخرن تخلیه میکنند !!
ولی از اون سه چهار ماه ، تقریبا ۳-۴ سال گذشته و مستاجر حاضر نیست خونه رو تخلیه کنه و هر روز با یه بهونه ای این بندگان خدا رو گول زده و الانم شوهر اون خانوم به صابخونه گفته من تا آخر سال اینجا هستم و تخلیه نمیکنم :|
منم بهشون پیشنهاد دادم شکایت کنند و با حکم دادگاه خونه رو تخلیه کنند ولی قبلش با مستاجر صحبت کنند .
اونا هم قبول کردند ولی مستاجرشون متاسفانه خیلی پررو تشریف داشتن و کوتاه بیا نیستند :/
البته من چون با خانم مستاجر صحبت کردم یه کم ترسید امیدوارم از حرفای من کاملا بترسه
و خارج بشه و این بنده های خدا رو بیشتر از این اذیت نکنه !!
با این داستان فهمیدم بله منم میتونم سخنگویی خوبی باشم :دی :)) البته اگر این داستان حل و فصل بشه بدون کشیدن قانون و ...:))
اینجاست که میگن خونه رو بیش از دو سال نباید به یه مستاجر داد چون دیگه مستاجر نیست صاحبخونه میشه :|
ب ن ۱:
جا داره تشکر ویژه ای کنم از دوستانی که به من اعتماد به نفس بالایی دادند برای روبرو شدن با این داستان و حل و فصل این داستان ^__^
خیلی مرسی :)
برچسب:
نویسنده: آریا رحمانی