پس هر کسی سنگی میانداختند شبلی موافقت را گلی انداخت حسین منصور آهی کرد.
گفتند ازین همه سنگ هیچ آه نکردی از گلی آه کردن چه معنی است؟!
گفت: از آنکه آنها نمیدانند معذوراند از او سختم میآید که او میداند که
نمیباید انداخت.
پس دستش جدا کردند خنده بزد گفتند خنده چیست؟
گفت: دست از آدمی بسته باز کردن آسان است.
پس پاهایش ببریدند تبسمی کرد و گفت: بدین پای سفر خاکی میکردم قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم بکند اگر توانید آن قدم را ببرید، پس دو دست بریده خون آلوده در روی در مالید تا هر دو ساعد و روی خون آلوده کرد گفتند این چرا کردی ؟!
گفت: خون بسیار از من برفت و دانم که رویم زرد شده باشد شما پندارید که زردی من ازترس است
خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونهٔ مردان خون ایشان است!
گفتند اگر روی را بخون سرخ کردی . ساعد چرا آلودی؟
گفت: وضو میسازم!!
گفتند چه وضو؟
گفت: رکعتان فی العشق لایصح وضوء هما الا بالدم .
در عشق دو رکعت است وضوء آن درست نیاید الا به خون...
برچسب:
نویسنده: آریا رحمانی