خرید بک لینک


شهید عبدالحسین برونسی



حاجی(۱) توی بیمارستان هفده شهریور بستری بود . یک روز پدرم رفت ملاقاتش، وقتی برگشت

گفت : بابا این فرماندت (۱) عجب مردیه !

گفتم : چطور ؟

گفت : اصلاً اهل این دنیا نیست ، این جا موقتی مونده ، مطمئنم که جاش، جای دیگه ایه.

ظاهراً خیلی خوشش آمده بود از حرفای حاجی ، ادامه داد : همین جور که صحبت میکردیم ، حرف شد از حوریه .

تو گوشش گفتم : خلاصه حاج آقا رفتی اون دنیا ، یکی ام برای ما بگیر .

اونم خندید و گفت : چشم .

بعدش ، حرفی زد که خیلی معنی داشت .

بهم گفت : ما صد تا حوریه ی اون دنیا رو به همین زن خودمون نمی دیم .

گفتم : حاجی همسرش رو خوب شناخته ، قدر همچین زن فداکار و صبوری رو ، کسی مثل حاجی باید بدونه.



+

نقل قول از آقای مجید اخوان


++

(۱) شهید عبدالحسین برونسی


+++

اینجا رو هم دریابین :)

برچسب: حوریه, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 23:01

صفحه بندی