رسیدم و رسیدم کاشکی نمی رسیدم تو راه بودم !خوش بودم! سوار لاک پشت بودم :)))

متن مرتبط با «حوریه» در سایت رسیدم و رسیدم کاشکی نمی رسیدم تو راه بودم !خوش بودم! سوار لاک پشت بودم :))) نوشته شده است

زن من و صد حوریه

  • نیلوبلاگ

    حاجی(۱) توی بیمارستان هفده شهریور بستری بود . یک روز پدرم رفت ملاقاتش، وقتی برگشت گفت : بابا این فرماندت (۱) عجب مردیه ! گفتم : چطور ؟ گفت : اصلاً اهل این دنیا نیست ، این جا موقتی مونده ، مطمئنم که جاش، جای دیگه ایه. ظاهراً خیلی خوشش آمده بود از حرفای حاجی ، ادامه داد : همین جور که صحبت میکردیم ، حرف شد از حوریه . تو گوشش گفتم : خلاصه حاج آقا رفتی اون دنیا ، یکی ام برای ما بگیر . اونم خندید و ...

    ادامه مطلب