رسیدم و رسیدم کاشکی نمی رسیدم تو راه بودم !خوش بودم! سوار لاک پشت بودم :)))

متن مرتبط با «اولین» در سایت رسیدم و رسیدم کاشکی نمی رسیدم تو راه بودم !خوش بودم! سوار لاک پشت بودم :))) نوشته شده است

اولین برف پاییزی :)

  • نیلوبلاگ

    نشد عکسشو بزارم ولی کلیک شود به اینجاو اینجا جالبه من هیچ لباس گرمی و پالتو اینا هیچی از خونمون نیاوردم :| برف اینجوری منو کاملا مات خودش کرد :|:) # تهران...

    ادامه مطلب
  • اولین سه شنبه ...

  • نیلوبلاگ

    اولین سه شنبه ای است که حالم اصلاً خوب نیست :(( فقط دوست دارم نشون بدم حالم خوبه ولی خوب نیست ':(( + ولی من همچنان سه شنبه ها رو دوست دارم و او کاش میدانست و سه شنبه را بر من تلخ نمیکرد... ...

    ادامه مطلب
  • اولین حاجت برآورده شد :)

  • نیلوبلاگ

    من در مشهد الرضا و پدر هم اکنون در شهر خودمان :)) بنظرم امام رضا اولین حاجتم رو برآورده کرده اینکه تو تهران زندگی نکنیم :) تو اینجا انواع کلیدهای اسرار برام اتفاق افتاده :) هر شب یه خوابهای صادقانه ای می بینم که خودم توش موندم فکر کنین خواب به زن سابق داداشت ببینی و به داداشت ببینی و همون اتفاق براشون پیش بیاد ! فکر کنین هر خوابی که دیدم تو این چند روزه اتفاق افتاده :) + دوست ندارم از مش...

    ادامه مطلب
  • اولین خبر شاد هفته :)

  • نیلوبلاگ

    از بین تمام خبرهای ریز و درشت بد هفته بهترین خبر شادی که دیروز( سه شنبه ) از زنداییم شنیدم همین یه خبر بود که : به امید خدا ، پسر دایی کوچکم (کوچک کوچکه ) ده روز دیگه، سربازیش تموم میشه برای همیشه برمیگرده خونه! این تنها خبر خوش این هفته بود . امیدوارم همه سربازای وطن هر جا هستند صحیح و سلا...

    ادامه مطلب
  • اولین هدیه ی شب قدر ^__^ ( افطاری - قسمت اول )

  • نیلوبلاگ

    -- داشتم بهشون فکر میکردم تمام فکرم رو مشغول کرده بودند حتی موقعی که داشتم خونه رو جارو میکشیدم ... --اسمشون چی بود ؟^__^ای بی حواس چرا اسمشون رو یادت نمیاد ؟:((-- عیبی نداره اسمشون یادم رفته خودشون که تو قلبمن و یادم نمیره حتی اگر نبینمشون ! مهم اینه دیگه ؟هوم ؟^__^آره مهمِ ولی کاش اسمشون هم یا...

    ادامه مطلب
  • اولین شب جمعه رمضان

  • نیلوبلاگ

    اولین شب جمعه رمضان یادی بکنیم از عزیزانی که سال ها قبل سر سفره های افطاری و سحری کنار ما بودن ... با ذکر فاتحه و صلوات ... امسال دهمین سال بدون حضور فیزیکی مادر سر سفره افطار و سحرم ... ولی میخوام بگم واقعا نمیدونم باور میکنین یا نه ولی دیروز(چهارشنبه ) خیلی زیاد حضورش رو کنار خودم، موقع ...

    ادامه مطلب